تبليغاتX
عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است ..... کاکو بگو یاحسین...صف شكن

متاسفانه "هفته دفاع مقدس" با "هفته جنگ" اشتباه گرفته شده است. هفته جنگ برای رژیم بعث صدام افتخارآفرین بود. برای آنها این هفته احساس غرور به همراه داشت، چون هفته آغاز جنگ بود، ولی جالب است که ما این روزها را تحت عنوان هفته جنگ به همدیگر تبریک می‌گوییم!
کدام ملت سالروز تجاوز به خاکش را جشن می‌گیرد؟ درحالی که هفته دفاع مقدس یادآور مقاومت، ایستادگی و داشتن احساس غرور از این مقاومت و پایندگی است

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 13:5 |

 >

از همه عزیزان در این شبهای عزیز التماس دعا دارم

 

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 23:44 |

احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.
حرفي تازه.
کلامي نو.
شايد غزلي از عشق.
شايد يک رباعي از لبخند.
يک دو بيتي از نگاه.
شايد مستزادي از عرفان.
قصيده‌اي از بهار.
قطعه‌اي از جواني.
شايد مثنويي از بودن و خدايي بودن!
احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.
از زمزمه‌هايش فهميده بودم.
از بي‌قراري‌اش.
از دل‌تنگي‌اش.
از تنهايي‌اش.
احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.
حرفي که من تشنة شنيدن آن هستم.
دنبالش راه افتادم.
قدم به قدم!
کوچه به کوچه!
سايه به سايه!
احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.
و گوش‌هايم خسته از تکرار ملال‌آور لحظه‌هاي
بي کسي. چشم به بي خودي‌هاي او دوخته و دل به حيراني‌اش بسته بود.
احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.
و مي‌دانستم دست هايش پر از نشانه‌هايي است که معماي رفتن را برايم فاش مي‌کند.
در سکوت پرهياهوي جاده‌اي که چشم انتظار آب و آينه بود صدايش را شنيدم:
شبي از روي دلداري اگر ديدار بنمايي
چو خورشيد جهان‌آرا همه عالم بيارايي
دلم لرزيد.
او هم به دنبال کسي بود.
آفتابي آمدني!
تو اندر پنهان وجهان پر شورش از عشقست
قيامت باشد آن ساعت که از پرده برون آيي
او هم عاشق بود.
و معشوقش پردگي پنهاني که قيامت به پا مي‌کند.
نه صبر از تو بود ممکن اگر پنهان شوي يک دم
نه طاقت مي‌کند ياري اگر ديدار بنمايي

او هم بي‌تاب بود.
و صبر و شکيبش لبريز.
دست و پايش به ديدار بي‌قرار!
گر از روي رضا يکدم نظر بر عالم اندازي
دري از روضة رضوان به روي خلق بگشايي
چشم انتظاري دامان او را گرفته بود.
از دوزخ غريبي مي‌ناليد.
از تباهي به ستوه آمده،
در جستجوي بهشت بود.
تو با چندين نشاني‌ها ز چشم خلق پنهاني
ولي در عين پنهاني بر عارف هويدايي
از کسي حرف مي‌زد که پيدا بود و نهان
پنهاني بود و پيدايي.
هم حاضر بود و هم غايب.
و غيبتش جانکاه!
مشو غايب ز من يکدم که آرام دل و جاني
مرو از چشم من بيرون که نور چشم بينايي
حضورش را مي‌خواست.
بودنش را!
نور او. بينايي و بصيرت و چشم بود.
جهان آيينه‌اي آمد صفا و روشنيش از تو
همه عالم سراسر تن تو تنها جان تن‌هايي
جان بود.
و تنها جان تن‌ها!
حرف‌هايش بوي آشنايي داشت، رنگ آسماني!
به لطفم سوي خود مي‌کش که من ذره تو خورشيدي
به خويشم آشنايي ده که من قطره تو دريايي
او هم به خورشيد مي‌انديشيد.
خورشيد پشت ابر.
خورشيد روزهاي باراني!
احساسم هرگز دروغ نمي‌گويد.
حرفي براي گفتن داشت.
و من تشنة شنيدن اين حرف‌ها بودم...
+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 2:58 |

همه هست آرزویم...!



همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویى؟!
به کسى جمال خود را ننموده‏یى و بینم
همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویى!
به ره تو بس که نالم، زغم تو بس که مویم
شده‏ام زناله، نالى، شده‏ام زمویه، مویى
همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگى
من از آن خوشم که چنگى بزنم به تار مویى!
چه شود که راه یابد سوى آب، تشنه کامى؟
چه شود که کام جوید زلب تو، کامجویى؟
شود این که از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!
من خشک لب هم آخر زتو تر کنم گلویى؟!
بشکست اگر دل من، به فداى چشم مستت!
سر خمّ مى سلامت، شکند اگر سبویى
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویى!
نه به باغ ره دهندم، که گلى به کام بویم
نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویى
زچه شیخ پاکدامن، سوى مسجدم بخواند؟!
رخ شیخ و سجده‏گاهى، سرما و خاک کویى
بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمى
بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویى!
نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسکین
که به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویى‏


 

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 9:8 |

سلام ای سرزمین وحی و الهام            سلام ای شهر شاهنشاه اسلام

سلام ای پایتــخت پادشاهــی              سلام ای پایــه عرش الهـــی

سلام ای كان المــاس فتــوت           سلام ای كـاخ سلطان نبــوت

سلام ای ســر در كاخ خدائــی         حـــــریم بارگــــــاه كبریـــائی

سلام ای مشرق مشكوه ایــمان          سلام ای عرشه قنــــدیل رحـمان

چه روحــی خفتــه در آنیت تـو           ملائك محــو روحانیـــت تـــــو

خبرداری كه با این شوق مدهوش         چه جائـــی را گرفتستی در آغوش

در اینجا خفتــه آن آرام جانـــها            كـــــه دارد از ملائك پاسبانـــها

چه روحــی قدسی اینجا آرمیــده          چــــه روحانیتی در وی دمیـــده

تو گوئی غرفه ها مهد فرشته است          بهـــر در آیت غفران نوشته است

در و پیكـر همه آیــات و الـــواح             شبستانهـــا عبـــادتگـــاه ارواح

چه شهری! جنت الماواست گوئــی            چه نخلی! سدره و طوباست گوئی

چـه خاكــی و چـه اقبـالی خدا داد             كه چندیـن بوسه در پای نبـی داد

نشــــان پـای پیغمبــر بخاكــش          ثریا سرمه سای از خاك پاكـــش

در اینجــا بـرق زد شمشیر اسـلام           شـــرار خـرمـن اضغاث و احـلام

نبــی اینجا شبــی را خفت مهمان              سحر برخاست با شمشیر و فرمـان

علــی اینجـا امیــرالمؤمنین شــد         سپهسالار شاهنشــاه دیــن شــد

بلـی سلطان دیــن بــارای سلمان         به خندق كنــدن اینجا داده فرمان

خدایـــا ما هم از آن آب و خاكیـم            ز آب و خاك این سلمــان پاكیــم

صفــای علم و ایــمان بخش ما را          خداوندا به سلمــان بخـــش ما را

 

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 12:33 |

با علی گفتا یکی در رهگذار         

  از چه باشد جامۀ تو وصله دار ؟

تو اميدی و شهّی و سروری    

       از همه در راد مردی برتری

کس ندیده است ای جهانی را پناه     

            جامۀ صد وصله بر اندام شاه

اي امير تيز رایِ تيزهوش        

      جامه اي چون جامۀ شاهان بپوش

اليكا          اليكا

گفت صاحب جامه را بين، جامه چيست ؟

         ديد بايد در درون جامه كيست

ظاهر زيبا نميآيد به كار

            حرفي از معني اگر داري بيار

مرد سيرت را بصورت كار نيست

جامه گر صد وصله باشد عار نيست

كار ما در راه حق كوشيدن است

            جامه زهد و ورع پوشيدن است

زهد باشد زينت پرهيزكار                             زينت دنيا ، بدنيا واگذار

روز پدر مبارک

روز پدر مبارک

 

*•.¸¸.•**•.¸یا مولا علی ¸.•**•.¸¸.•*

« تا درودی دیگر بدرود »

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 10:34 |

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 1:45 |

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی

حیف باشد مه من کاینهمه از مهر جدایی

گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی

«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن بهه که ببندی و نپایی»

 

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم

وین نداند که من از بهر عشق تو زادم

نغمهء بلبل شیراز نرفته است زیادم

«دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم

باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی»

 

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه

مرغ مسکین چه کند گر نرود از پی دانه

پای عشاق نتوان بست به افسون و فسانه

« ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجائیم در این بهر تفکر تو کجایی»

 

تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت

عمر، بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

سر و جان و زر و جاهم همه گو، رو به سلامت

«عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی»

 

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان

کس  درین شهر ندارد سر تیمار غریبان

نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان

«حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان

این توانم که بیایم سر کویت بگدایی»

 

گِرد گلزارِ رخ تست غبار خط ریحان

چون نگارین خطِ تذهیب بدیباچه قرآن

ای لبت آیت رحمت دهنت نفطه ایمان

«آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی»

 

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم

همه چون نی بفغان آیم و چون چنگ بمویم

لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم

«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»

 

چرخ امشب که بکام دل ما خواسته گشتن

دامنِ وصل تو نتوان برقیبان تو هشتن

نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن

«شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن

تا که همسایه نداند که تو در خانهء مایی»

 

سعدی این گفت و شد ازگفتهِ خود باز پشیمان

که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان

بشب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان

«کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان

پرتو روی تو گوید که تو در خانهء مایی»

 

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند

دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند

جلوه کن جلوه که خورشید بخلوت ننشیند

«پرده بردار که بیگانه خود آن روی نه بیند

تو بزرگی و در آئینهء کوچک ننمایی»

 

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد

نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد

شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد

«سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد

که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی»

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 20:44 |
برنامه کامل سیزدهمین دوره مسابقات فوتبال جام ملت های 2008
کشورهای سوئیس و اتریش از فردا (شنبه ) تا روز یکشنبه نهم تیرماه به مدت 23 روز میزبان 16 تیم برتر اروپا هستند که برای کسب سیزدهمین جام قهرمانی قاره سبز تلاش خواهند کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، برنامه کامل این دیدارها به شرح زیر است :

مرحله مقدماتی
شنبه - 18/3/87
گروه A
مسابقه شماره 1 : سوئیس - چک، ساعت 20:30، ورزشگاه سنت ژاکوب بازل
مسابقه شماره 2 : پرتغال - ترکیه، ساعت 23:15، ورزشگاه استاد دو ژنو

یکشنبه - 19/3/87
گروه B

مسابقه شماره 3 : اتریش - کرواسی، ساعت 20:30، ورزشگاه ارنست هاپل وین 
مسابقه شماره 4 : آلمان - لهستان، ساعت 23:15، ورزشگاه وورترزه کلانگفورت

دوشنبه - 20/3/87
گروه C

مسابقه شماره 5 : رومانی - فرانسه، ساعت 20:30، ورزشگاه لتزی گراند زوریخ
مسابقه شماره 6 : هلند - ایتالیا، ساعت 23:15، ورزشگاه استاد دو سوئیس وانکفورت برن

سه شنبه - 21/3/87
گروه D

مسابقه شماره 7 : اسپانیا - روسیه، ساعت 20:30، ورزشگاه تیوولی اینسبروک
مسابقه شماره 8 : یونان - سوئد، ساعت 23:15، ورزشگاه زیتسن هایم سالزبورگ

چهارشنبه - 22/3/87
گروه A

مسابقه شماره 9 : جمهوری چک - پرتغال، ساعت 20:30، ورزشگاه استاد دو ژنو
مسابقه شماره 10 : سوئیس - ترکیه، ساعت 23:15، ورزشگاه سنت ژاکوب بازل

پنجشنبه - 23/3/87
گروه B

مسابقه شماره 11 : کرواسی - آلمان، ساعت 20:30، ورزشگاه وورترزه کلانگفورت
مسابقه شماره 12 : اتریش - لهستان، ساعت 23:15، ورزشگاه ارنست هاپل وین

جمعه - 24/3/87
گروه C

مسابقه شماره 13 : ایتالیا - رومانی، ساعت 20:30، ورزشگاه لتزی گراند زوریخ
مسابقه شماره 14 : هلند - فرانسه، ساعت 23:15، ورزشگاه استاد دو سوئیس وانکفورت برن

شنبه - 25/3/87
گروه D

مسابقه شماره 15 : سوئد - اسپانیا، ساعت 20:30، ورزشگاه تیوولی اینسبروک
مسابقه شماره 16 : یونان - روسیه، ساعت 23:15، ورزشگاه زیتسن هایم سالزبورگ

یکشنبه - 26/3/87
گروه A

مسابقه شماره 17 : سوئیس - پرتغال، ساعت 23:15، ورزشگاه سنت ژاکوب بازل
مسابقه شماره 18 : ترکیه - جمهوری چک، ساعت 23:15، ورزشگاه  ورزشگاه استاد دو ژنو

دوشنبه - 27/3/87
گروه B

مسابقه شماره 19 : لهستان - کرواسی، ساعت 23:15، ورزشگاه وورترزه کلانگفورت
مسابقه شماره 20 : اتریش - آلمان، ساعت 23:15، ورزشگاه ارنست هاپل وین

سه شنبه - 28/3/87
گروه C

مسابقه شماره 21 : هلند - رومانی، ساعت 23:15، ورزشگاه استاد دو سوئیس وانکفورت برن
مسابقه شماره 22 : فرانسه - ایتالیا، ساعت 23:15، ورزشگاه لتزی گراند زوریخ

چهارشنبه - 29/3/87
گروه D

مسابقه شماره 23 : یونان - اسپانیا، ساعت 23:15، ورزشگاه زیتسن هایم سالزبورگ
مسابقه شماره 24 : روسیه - سوئد، ساعت 23:15، ورزشگاه تیوولی اینسبروک

مرحله یک چهارم نهایی:
پنجشنبه - 30/3/87
مسابقه شماره 25 :
تیم اول گروه A - تیم دوم گروه B، ساعت 23:15، ورزشگاه سنت ژاکوب بازل

جمعه - 31/3/87
مسابقه شماره 26 : تیم اول گروه B - تیم دوم گروه A، ساعت 23:15، ورزشگاه ارنست هاپل وین

شنبه - 1/4/87 
مسابقه شماره 27 :
تیم اول گروه C - تیم دوم گروه D، ساعت 23:15، ورزشگاه سنت ژاکوب بازل

یکشنبه - 2/4/87
مسابقه شماره 28:
تیم اول گروه D - تیم دوم گروه C، ساعت 23:15، ورزشگاه ارنست هاپل وین

مرحله نیمه نهایی
چهارشنبه - 5/4/87

مسابقه شماره 29: برنده بازی شماره شماره 25 - برنده بازی شماره 26، ساعت 23:15، ورزشگاه  سنت ژاکوب بازل

پنجشنبه - 6/4/87
مسابقه شماره 30: برنده بازی شماره 27 - برنده بازی شماره 28، ساعت 23:15، ورزشگاه ارنست هاپل وین

فینال
یکشنبه - 9/4/87
مسابقه شماره 31:
برنده بازی شماره 29 - برنده بازی شماره 30، ساعت 23:15،  ارنست هاپل وین


موفق باشید 
+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 15:7 |
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای مهال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:2 |
قطاری که از دور دستها می آمد گذشت و ما را ندید

گذشت و دختران منتظر را با دسته های گل ندید

ای قطاری که از دور دستها می آیی

بگو دورها چگونه است

آنجا برگها چگونه گل ها چگونه است

برگهایشان سبز سبز گلهایشان تا زانوست

صحبت مردمانش شبانه روز از شماست

کوههایشان پشت کوههایتان

و دریایشان ادامه دریای شماست

برای آنها هم

دور دستها 

سرزمین شماست

 

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 9:1 |
میدونی 
یه وقتایی یه حرفایی هست .. که ما  آدما هیچ جوری نمیتونیم اونارو بگیم!
به هیچکس حتی اونایی که نزدیکتر از عشقن بهمون! شاید از گفتنش
ترس داریم .. شایدم تردید .. نمیدونم شایدم فکر میکنیم یه جورایی
گفتنشون درست نباشه!شایدم فکر میکنیم اگه بگیمشون به غرور و
شخصیتمون بر میخوره ..

 اینجور حرفا هرچی که هستن مثل اسراره آدم میمونن و اگه نگیشون برای همیشه تو همون دلت باقی میمونن
مهم این نیست که اونارو بگی یا نگی!
مهم اینه که براشون ارزش قاعل بشیم و نذاریم کنج دلمون مدفون بشن.
مهم اینه که اگه فکر میکنیم (باید) اونارو بگیم .. بگیم.
مهم اینه که اون کاری رو کنیم و اون چیزی رو بگیم که ارزشمنتره.
مهم اینه وقتی حرف میزنیم طوری حرف بزنیم که طرف باورمون کنن.
و مهمتراز همه اینا اینه که بدونیم ممکنه فردادیگه رو این زمین خاکی
نباشیم! .. اونوقت برای همیشه این دلتمون که حسرت میخوره که چرا
بهش نگفتی؟! آخه چرا بهش نگفتی:« دوستت دارم».
پس سعی کنیم اون چیزایی رو بگیم که باعث میشه بیشتر باهم
باشیم و بهتر باهم بمونیم ...  چیزایی که ارزش چیزای دیگه رو بالا
میبره .. نه چیزایی که باعث دوری و نفرت و دلخوری میشه!
چیزای که بوی خوبی دارن .. شکل قشنگی دارن .. و حتی مزه اونا
میتونه خوشمزه تر از  .....      باشه.
پس بیاین قشنگ باهمدیگه حرف بزنیم و قدر تمامی کلمات رو یکم
بیشتر بدونیم.

عمو مسعود

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 1:33 |

 

 

سال نو همه دوستان و عزیززانی که از برگ خاطرات صف شکن دیدن مینمایند

تبریگ می گویم

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 12:27 |

بايد كه شيوه سخنم را عوض كنم

شد شد ، اگر نشد دهنم را عوض كنم

گاهي براي خواندن يك شعر لازم است

روزي سه بار انجمنم را را عوض كنم

از هر سه انجمن كه در آن شعر خوانده ام

آنگه مسير آمدنم را عوض كنم

در راه اگر به خانه يك دوست سر زدم

اين بار شكل در زدنم را عوض كنم

منصور هم اگر شوم از روي احتياط

بر اوج دار خود رسنم را عوض كنم

وقتي چمن رسيده به اينجاي شعر من

وقت است قيچي چمنم را عوض كنم

پيراهني به غير غزل نيست در برم

گفتي كه جامه كهنم را عوض كنم

دستي به جام باده و دستي به زلف يار

پس من چگونه پيرهنم را عوض كنم

شعرم اگر به ذوق تو بايد عوض شود

بايد تمام آنچه منم را عوض كنم

ديگر زمانه شاهد ابيات زير نيست

روزي كه شيوه ي كهنم را عوض كنم

بايد پس از شكستن يك شاخ ديگرش

جاي دو شاخ كرگدنم را عوض كنم

مرگا به من كه با پر طاووس عالمي

يك موي گربه وطنم را عوض كنم

وقتي چراغ مه شكنم را شكسته اند

بايد چراغ مه شكنم را عوض كنم

عمري به راه نوبت ماشين نشسته ام

امروز مي روم لگنم را عوض كنم

تا شايد اتفاق نيفتد از اين به بعد

روزي هزار بار فنم را عوض كنم

با من برادران زنم خوب نيستند

بايد برادران زنم را عوض كنم

دارد قطار عمر كجا مي برد مرا

يا رب عنايتي ترنم را عوض كنم

ور نه ز حول مرگ زماني هزار بار

مجبور مي شوم كفنم را عوض كنم

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 13:5 |

یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضو درکوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود


فارغ ازجام الستش کرده بود


سجده ای زد برلب درگاه او


پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یارب ازچه خوارم کرده ای


برصلیب عشق دارم کرده ای


جام لیلا را به دستم داده ای


وندراین بازی شکستم داده ای


نشترعشقش به جانم می زنی


دردم ازلیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق،دل خونم مکن


من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگرنیستم


این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت:ای دیوانه لیلایت منم


در رگ پیدا وپنهانت منم


سال ها با جورلیلا ساختی


من کنارت بودم و نشناختی


عشق لیلا در دلت انداختم


صدقمارعشق یک جا باختم


کردمت آوارهءصحرا نشد


گفتم عاقل می شوی امانشد


سوختم درحسرت یک یا ربت


غیرلیلا برنیامد از لبت


روز و شب اورا صداکردی ولی


دیدم امشب بامنی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سرمیزنی


در حریم خانه ام در میزنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود


درس عشقش بیقرارت کرده بود


مردراهش باش تا شاهت کنم


صد چولیلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت 11:27 |
< bgsound src=" http://www.aftab.ir/songs/album.php?albid=957" loop="-1" >
http://www.aftab.ir/songs/album.php?albid=957

explorer blog

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">